نقطه‌ای برای پایان

پایانِ نزدیک به یک دهه وبلاگ‌نویسیِ من ربطی به غیرفعال شدنِ گوگل‌ریدر ندارد. تصمیم گرفته بودم امسال درِ این‌جا را تخته کنم فکر کنم همین حالا هم وقت‌اش باشد. کامنت‌ها و نوشته‌ها همه حفظ شده‌اند و به جز این نوشته‌ی کوتاه، مدتی دیگر نشانیِ وب‌سایت‌ام را در همین صفحه خواهم گذاشت و "گم‌شده در بزرگ‌راه" را به کلی پاک خواهم کرد اما تمامِ نوشته‌ها در سایت به همین نام آرشیو خواهد شد. در واقع این آخرین نوشته است. در وب‌سایت ممکن است بخشی به اسمِ یادداشتِ ماه یا هفته گذاشته شود که به معنای وبلاگ‌نویسی نخواهد بود. بستنِ این وبلاگ و باز کردن سایت نشانه‌ی ناامیدی نیست اتفاقن این روزها امیدوارتر از پیش هستم و داستانِ تازه‌ای می‌نویسم و بعد از آن داستانی دیگر و بعد داستان‌هایی دیگر. شاید ترکِ وبلاگ‌نویسی کمک‌ام کند که خودسانسوری را در خودم بُکشم و کمک‌ام کند تمرکز بیشتری بر کارِ داستان‌نویسی داشته باشم. از راهی که رفتم پشیمان نیستم و قدر این تجربیات را می‌دانم. از خواننده‌گانِ تمامِ این سال‌ها و مهربانی‌شان و تشرهاشان ممنون‌ام، به یادِ اشک‎‌ها و لبخندهاشان هستم و هم‌چنین تشکر می‌کنم از همه‌ی کسانی که به این وبلاگ لینک دادند مدتی دیگر می‌توانند مرا به اسمِ خودم و نشانیِ سایت‌ام لینک کنند و اگر در فیس‌بوک هستند می‌توانند مرا به نامِ خودم پیدا کنند Hamed Esmaeilion.

نقطه‌ای برای پایانِ یک روایت.

/ 48 نظر / 204 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehdi

سلام وب خیلی خیلی عالیی داری خوش حال میشم به منم سر بزنی وبم موسیقیه البته باصدای خودم خخخخخخ اصلابیاتبادل لینک

ارژنگ تورانی

سلام ودرود جای بسی تحسین وتامل دارد درینگه دنیا هنوزگرفتار مناسبات اجتماعی نشدید به پاس دغدغه های داستانیت روزهای به یادماندنی با کوتاهی یک نگاه شروع وبه وسعت زمان ادامه می یابد اگریادماندنی ما شب باشدشروعی تازه می خواهدپس نگاه زیبایتان را در داستان شب یادماندنی(مضمون مهاجرت)به تماشا می نشینم

م

گاماسیاب را خواندم. عالی بود! خصوصن استرکچرش! بعد از مدتها خواندن رمانهای مزخرف امروزیها این یکی حالمان را جا آورد و به نسل جدید امیدوارمان کرد. منتظر کارهای بعدیتان هستیم دوست عزیز!

زاگرس زند

درود و ادب. دکترجان امیدوارم در کنار بانو و ری را جان تندرست باشی. من امروز به صورت کاملا تصادفی و عجیب در یک کافه کتاب در کرج (که متعلق به عاطفه رضوی و حسی پاکدل است)چشمم واژه گاماسیاب روی یک کتاب افتاد ! نام نویسنده را دیدم که ناگهان مرا به دبیرستان نمونه کرمانشاه برد! و با کمی تردید یادم آمد که شما با مرتضی سمیعیان سال بالایی ما بوده اید. برای اظمینان در اینترنت جستجو کردم و چهره ات را دیدم و سپس وبلاگت را و مطمین شدم خطا نکرده ام. خیلی خوشحال شدم که در ادبیات هم موفق بوده ای. من هم ورودی 74 دندانپزشکی شهید بهشتی بودم و تجربیات اندکی در داستان نویسی داشته ام. اکنون هم تاریخ می خوانم!

اشرف گیلانی

گاماسیاب ماهی ندارد را خواندم و پسندیدم خوشحالم که این دولت لااقل اجازه ی چاپ چند تا کتاب خوبو داد

طلبه

بسمه تعالي سلام اتمام حجت به وبلاگ مراجعه کنيد ايران در خطر عظيم قرار دارد www.abc.melatblog.ir

سلام دکتر

من امروز با شما از وب دکتراحمدی آشنا شدم... موفق باشید... تانبستینش میخوام 10 سال نوشتنتو خلاصه مرور کنم

آقای شوژ

سلام آقای اسماعیلیون.نمیدونم این نظر به دستتون خواهد رسید یا نه (مثل نامه ی نیما!) ولی آویشن قشنگ نیست، خیلی قشنگ بود! امیدوارم که توی زندگیتون بیشتر و بیشتر خوشبخت باشید.ممنون :)

فرشید

سلام آقای دکتر اسماعیلیون همین الان گاماسیاب را تمام کردم اولین کلمه ای که به زبان آوردم "آفرین" بود یک سری چیزها بود که دوست داشتم با شما مطرح کنم درباره اش می گذارم برای وقت و جایی بهتر شاید توی نظرات وبلاگ جایش نباشد اما تبریک میگویم. فرشید قربانپور