زیر این سپیدارها...

زیر این سپیدارها ...

الهام مراد

یک دوست حامد اسماعیلیون و دکتر داتیس را معرفی می کند،با جستجوی نامش در اینترنت به گم شده در بزرگراه 1 می رسم، حامد اسماعیلیون متولد 55 کرمانشاه و دندانپزشک است،  دو مجموعه داستان هم به نام های آویشن قشنگ نیست و  قناری باز منتشر کرده که اولی برنده ی جایزه‌ی مجموعه داستانِ اولِ هوشنگ گلشیری است.

قملش آنقدر گیرا هست که تمام بعد از ظهر برای پیدا کردن کتاب جدیدش از کتابفروشی ها پرس و جو کنم، و بعد هم از ساعت 8 شب تا 2 صبح یکسره بخوانمش.

دکتر داتیس داستان دندانپزشک جوانی است که در اوایل کتاب با صداقتی مثال زدنی خود را اینطور معرفی می کند:
"من داتیس الماسی در راه پر فراز و نشیب جستن علم یا پر کردن جیب ها با کمال شرمندگی و در اوج عرق ریزان روح،دومی را، بله، دومی را انتخاب کردم. نقطه" شاید همین صادقانه بودن روایت اوست که در کنار روانی نوشتارش خواننده را جذب می کند تا تمام داستان را با او همراه شود.

دندانپزشک جوان در این راه به شهری در حاشیه ی تهران پا می گذارد، شهری به نام ساسنگ که اگر نتوانستید در نقشه پیدایش کند تقصیر خودتان است، چون :"نقشه را که باز می کنی نمی بینی اش.آنجا که منطقه ی هجده تمام می شود اثر "سین" اش پیداست اما باقی ساسنگ می افتد بیرون." ساسنگ به نظر می رسد جای قشنگی باشد جایی که رودخونه خُله ای دارد با سپیدارهایی بلند، سپیدارهایی که پناهگاه داتیس می شوند و همراهی می شوند برای روایت پنج سال زندگی او در ساسنگ. 5 سالی که همراه است با قصه ی تغییرات شهر، آدم ها، و زندگی شخصی اش.

داستان با نگاه ظریف یک دندانپزشک همراه است که علاوه بر همه ی آنچه از زندگی می گوید بیمارانش را هم روایت می کند، ‌زندگی شان را، شخصیت هایشان را و حتی دندان هایشان را : "دست می کنم و دندان را می کشم. گاز استریل را روی زخم می گذارم و از مرتضی می خواهم فشار ندهد. گوتاپرکاهای بیرون زده از ته ریشه ی دندان پوزخند می زنند. استرسم افت می کند. دندان را بدون آسیب در آورده ام...."

و حرف های گهگاهی اش با عروسک محبوبش حنظله نیز پازل زندگی گذشته اش را در ذهن خواننده کامل می کند:
"دوباره سپیدارهای بلند را تماشا می‌کنم. این‌ها غیرعادی بلندند.
" هفتاد متری می‌شود حنظله. شاید هم بیشتر. باید ببینی." سرم را که خم کرده‌ام تا ارتفاع پنج سپیدار کنار رودخانه را حدس بزنم بالا می‌آورم. حنظله تاب می‌خورد. "

دکتر داتیس در یک نگاه کلی چیزی ست شبیه یک تعریف روان و بی تعارف از یک زندگی، ماجرایی کاملا ملموس و واقعی. و البته با توصیف های پزشکی که به خوبی یکی از جنبه های شخصیت اول داستان شده است : "هنوز از به یاد آوردن آن حادثه، آن اتفاق کوتاه، آن ملاقات یکطرفه ی غیر منتظره قلبم می شود قلب آنژین صدری، ریه
ام می شود ریه ی سارکوییدوزی. نفس کم می آورم. درد توی فک پایینم می پیچد و ضربان خون داغ و تپنده را در شاخه ی کاروتید که از گردنم بالا می رود تا هشت شاخه اش را بدواند لابه لای صورت و مغزم حس می کنم." و حتی در روایت عاشقانه اش هم هنوز یک دندانپزشک است: "تازه فهمیده ای دختری که می داند آمالگام دندانپزشکی 150سال سابقه دارد چقدر تنهاست،دختری که که می داند از هر ده بیمار سه بیمار درد را با تمام وجود می فهمند قلب بزرگی دارد."

/ 3 نظر / 38 بازدید
الهام مراد

سلام آقای اسماعیلیون ممنون از توجهتون [لبخند] کتاب دکتر داتیس رو بسیار دوست داشتم و باهاش ارتباط برقرار کردم، این روزا که روزای انتخاباته، با دیدن پوستر های انتخاباتی (بیشتر انتخابات شورای شهر) مدام به یاد دکتر داتیس می افتم و باز هزار سوال که موقع خوندن کتاب دچارش شدم توی ذهنم تاب می خوره....

شاهده

درود. این کتاب بسیار گیرا به نظر میرسد. باید بخوانمش.. وبلاگتان را خیلی وقت هست دنبال میکنم و به نوشتار شما علاقمند شدم. باید رابطه ای بین نوشتار وبلاگی و نوشتار کتابی داستانی پیدا کنم یعنی چیزی که باعث میشود طرز بیان نویسنده در نوشتن روزمرگی هایش و مشاهداتش با داستانی که قلم میزند متفاوت باشد.. البته فکر میکنم بخشی از جذابیت داستان همین باشد.. حتما تهیه میکنم و میخوانم. برقرار باشید.

طلبه

بسمه تعالي سلام اتمام حجت به وبلاگ مراجعه کنيد ايران در خطر عظيم قرار دارد www.abc.melatblog.ir