در هفته‌نامه‌ی اردیبهشت

درباره­ی رُمانِ «دکتر داتیس» از «حامد
اسماعیلیون»

امان از این ماده‌های خام ادبی

امین حسن‌پور

 

 

رمان‌های این روزها قالب مشخصی دارند با ویژگی‌هایی شبیه هم. حجم اغلب‌شان از حد مشخصی بیشتر نمی‌شود و آن‌ها که خواندنی‌ترند اغلب متکی بر تجربیات نویسنده‌اند که این تجربیات در نقش ماده‌ی خام ادبی عمل می‌کند.
مساله‌ی حجم رمان را دست‌کم نگیرید اما گذشته از آن، تجربیات دم‌دست نویسندگان همیشه مهم‌ترین خمیرمایه‌ی خلق داستان کوتاه و رمان توسط آنان بوده و هست. ولی برخلاف آن‌چه که اغلب در کارگاه‌های آموزش داستان‌نویسی می‌گویند، این تجربیات و این ماده‌های خام (آدم‌های دور و برمان با داستان زندگی‌شان یا خاطرات دور و نزدیک) به تنهایی و صرف جالب بودن یا نو بودن‌شان با نوشتن به روی کاغذ تبدیل به قصه یا رمانی خواندنی نخواهند شد.

رمان صد و نود و هفت صفحه‌ای «دکتر داتیس» نوشته‌ی حامد اسماعیلیون، رمانی‌ست سرشار از ماجراهای دندان‌پزشکی که در یکی از شهرک‌های پایین شهر تهران مطبی دارد و قرار است با چیدن آدم‌های شهرک و قصه‌هاشان، در واقع با روایت خاطرات جالب مطب دندان‌پزشکی‌اش، متنی با عنوان رمان باشد. البته در پس‌زمینه‌ی این ماجراها، شخصیت دکتر داتیس الماسی شکل می‌گیرد و اطلاعاتی از زندگی شخصی‌اش را درمی‌یابیم. انسانی با ویژگی‌های منحصر به فرد. کسی که اهل مطالعه است -البته بیشتر مطالعه‌ی کتاب‌های تخصصی پزشکی- و عادت به نام‌گذاری بر موجودات بی‌جان و جاندار (از عروسک گرفته تا درخت سپیدار!) دارد. اما این به تنهایی کمکی به شکل گرفتن یک رمان کامل نمی‌کند.

البته در برخی جاها، وقتی که نویسنده دست به توصیف فضاها و مکان‌های شهری می‌زند، انگار ما با رمانی مدرن و تاریخی طرفیم. برای مثال این توصیف را بخوانید:

«من داتیس الماسی، دندان‌پزشک تازه‌ی ساسنگ و جناب دکتر مستوفی چپیده‌ایم در این ساختمان سابقا مسکونی، سابقا خیاط‌خانه و سابقا مبل‌سازی. داروخانه ته خیابان بهشت است و تابلو کوچکی دارد به نام داروخانه‌ی دکتر افراخته. دکتر محمدپور و زنش، دکتر شمسان، روبه‌روی داروخانه در دو مغازه‌ی به هم چسبیده طبابت می‌کنند. در خیابان‌های کوچک‌تر چه می‌گذرد؟ خب، معلوم نیست. یا مغازه هست و خانه‌های مردم یا کارگاه‌های کوچک مبل‌سازی. انگشت شست هرکس را در ساسنگ تماشا کنی
کبود است. می‌سازند و می‌ریزند توی یافت‌آباد و گاهی دلاوران. راحتی و دفتری و شرکتی، چرمی و استیل و کلاسیک. صندلی گردان و صندلی فرودگاهی تا کاناپه‌ی تخت‌خواب‌شو. پایان خیابان بهشت پایان ساسنگ نیست. می‌رسد به باغ‌های اعیانی. صاحبان‌شان را من نمی‌شناسم. دیوارهای کاه‌گلی قطور دارند و درختانی چهل پنجاه ساله. باغ‌ها را نمی‌شود شمرد. و بعد از آن با فاصله‌ای کوتاه دودکش کوره‌های آجرپزی هویداست. دو طرف جاده را چال کرده‌اند به هوای برداشتن خاک و پختن خشت در کوره‌ها، مثل دو دره‌ی عمیق. شهرداری ناچار کنار جاده مانع زده تا اتومبیل‌ها شبی نصفه‌شبی نیفتند به آغوش گودال‌های بزرگ. تا چشم کار می‌کند خشت‌های کوچک آجر است و کارگرهای بچه‌سال. بعد از کوره‌ها جاده امتداد دارد رو به جنوب. شهرک کوچک‌تری هست آن‌ورتر که سبزینه‌دشتش می‌گویند. من دیگر باقی‌اش را نرفته‌ام.»

این توصیف رئالیستی دقیق و البته با فاصله که به خوبی با آن جمله‌ی «من دیگر باقی‌اش را نرفته‌ام» به پایان می‌رسد در برخی از جاهای کتاب آدم را به خواندن رمانی منسجم امیدوار می‌کند اما از طرف دیگر، تکیه و تاکید نویسنده بر گرد هم آوردن مشتی خاطره و ماجرای جالب از زندگی آدم‌های شهرک بار اصلی متن رمان را به دوش می‌کشد. البته خط سیر چند ساله‌ی دکتر الماسی در شهرک ساسنگ و اوج و فرودی که در احساس و امید این شخصیت پی گرفته می‌شود و ارجاع‌های گاه و بی‌گاه به داستان زندگی این آدم حدی از انسجام و بافت یکدست را در رمان به وجود آورده است.

خلاصه این‌که، رمان «دکتر داتیس» حامد اسماعیلیون را نه به عنوان یک رمان خوب، بلکه به عنوان رمانی خواندنی بخوانید. مطمئن باشید که خرده‌داستان‌ها و ماجراهای پی‌درپی رمان دست شما را خواهد گرفت و جوری خواهید خواند که رمان از دست‌تان رها نشود.

/ 2 نظر / 31 بازدید
sara

نقد خوبی بود ایشونم مثل من معتقدن رمانتون خوندنی وهمچنین فراموش نشدنیست :)

فاطمه

تعریف ماجراهای رمان که نقد محسوب نمی شود. متاسفانه هر کسی بدون تخصص در همه زمینه ها نظر می دهد که ادبیات هم شامل می شود. اگر قرار است بگوییم خوب باید دلیل بیاوریم ان هم با معیارهای نقد ادبی و اگر بد هم همین طور...