چند جمله درباره‌ی انتخابات

برای شهروندانِ ایرانیِ ساکن در کانادا هیچ گزینه‌ای برای رای دادن وجود ندارد چون صندوق رایی در کار نیست و نزدیک‌ترین صندوق در سفارت ایران در مکزیکوسیتی است پس اگر بخواهیم هم از رای دادن ناتوان‌ایم. مساله‌ای که دیروز هم دولت کانادا و هم وزارت خارجه‌ی ایران بر آن صحه گذاشتند:"اگر در کانادا هستید رای بی رای". اما دست‌کم خوش‌حال‌ام که حق رای برای ایرانیان خارج از کشور محفوظ است و قانون اساسی از آن‌ها به عنوانِ "ایرانی" حفاظت می‌کند و عبارت‌های "مرفه بی‌درد" یا "خارج‌نشینِ ..." که از سوی بخشی از شهروندان به کار می رود هنوز به آن راه نیافته است.

این گزاره شاید گزاره‌ای فاشیستی به نظر بیاید: "همه‌ی شهروندانِ یک کشور بر اساسِ رده‌ی سنیِ مقرر شده در قانون حق رای دارند اما کسانی که از تواناییِ خواندن و نوشتن بی‌بهره‌اند از این حق محروم می‌شوند". متاسفانه با این گزاره موافق‌ام. این گزاره، تعریفِ روراست و صریحی است از نحوه‌ی برگزاریِ انتخابات در کشورهای توسعه‌یافته یا در حالِ توسعه. 

در ایران و طبقِ آمار نزدیک به ده میلیون بی‌سوادِ مطلق وجود دارد که اغلب در سن رای دادن هستند و از آن هم استفاده می‌کنند. ده میلیونِ شناوری که در هر انتخابات به سویی می‌روند. نه روزنامه می‌خوانند نه دسترسی به اینترنت دارند و نه دقیقن می‌دانند اسم چه کسی را روی برگه می‌نویسند. اگر بگویند بنویس خاتمی از سوی اصلاح‌طلبان "دارای شور غریزی" تشخیص داده می‌شوند و اگر بگویند "بنویس احمدی‌نژاد" از سوی همان آدم‌ها "اُمُل و نفهم" خوانده می‌شوند. پس همه‌شان به اندازه‌ی آن کسی که مثلن رفته از استنفورد دکترای مخابرات گرفته به یک غلظت انگشت‌شان را جوهری می‌کنند. می‌توانید به این ده میلیون 23 میلیون نفرِ دیگر را هم طبق آمار پیوند بزنید که کم‌سوادند و کمتر از کلاسِ چهارم خوانده‌اند. 

اگر روشِ برگزاریِ انتخابات اصلاح بشود و هرکس موظف باشد پیش از برگزاری نام‌نویسی کند (یعنی برای تصمیم گرفتن زمانی را صرف کرده و مصمم است کسی را انتخاب کند) و برنامه‌ی تکراریِ "زن! این شناسنامه‌ی من کجاست؟" بعد از شنیدن ایران ایرانِ مرحوم محمد نوری در روز انتخابات رو به خاموشی برود شاید بتوان رای داد شاید بتوان بی‌سوادها را برای استفاده از این حق ترغیب کرد سواد بیاموزند و شاید بتوان دموکراسی را دید که پشتِ در ایستاده است.

ندیدم که هیچ‌کدام از نامزدهای محترم در این‌باره حرفی بزنند. به نظر من بی‌سوادی، کتاب‌گریزی و عدم دسترسی به اطلاعات مهم‌ترین رقبای این نامزدها هستند (در تقلید از محسن رضایی که مهم‌ترین رقیبِ خود را فقر می‌داند). 

این‌ها که من نوشتم از سرِ سیری نیست. انتخابات در این دوره و رای دادن یا ندادن تبدیل به "تصمیم شخصی" شده است. کسی توانسته با خودش کنار بیاید و رای می دهد و کسی نتوانسته. اما بعد از 25 خرداد و احتمالن یک هفته بعد (دور دوم) مهم‌ترین وظیفه‌ی آن‌هایی که نگران وطن‌شان هستند و برای روزی روزگاری در آینده آرزوی دموکراسی دارند کمک به نهادهایی است که سودایِ ریشه‌کنیِ "بی‌سوادی" دارند. تنها انتظاری که از دولتِ آینده می‌توان داشت این است که مانند هشت‌سال گذشته جلوی پایِ نهادهای غیردولتی که سالم‌ترین و دلسوزترین نهادهای ایران هستند و می‌توانند بی‌سوادی را ریشه‌کن کنند، از محیط‌زیست حفاظت کنند و حتا آمارِ قربانیانِ فقر و اعتیاد را پایین بیاورند سنگ نیندازد.

/ 6 نظر / 55 بازدید
رضا پاییزی

فاجعه بزرگ در این خاک و دردناک تر از بیسوادی برای خواندن و نوشتن؛ جهالت سیاسی است. بیسوادی سیاسی. بسیارند کسانی که نه تنها سواد دارند بلکه دارای مدرک دانشگاهی اند اما یا در ظلمات سنتی گرفتارند یا روشنایی بیش از حد دنیاری مدرن سوی چشمی برایشان نگذاشته است. دسته اول تنها عقیده دارند و دیگر هیچ. دسته دوم تنها عقده دارند و دیگر هیچ. با این درد، دموکراسی تا کی،پشت در بر روی پا منتظر بایستد؟

سوسن جعفری

و چه می‌دانید چه گنجی می‌شود این بی‌سوادی، گاهی ...

محبوبه

نه پدرم بودي و نه فرزندم و من برايت گريستم وطن...(الهام اسلامي)

سحر

سواد خود کاندیداها هم در هاله ای از ابهام هست . اینجا پر هست از آدم های بی سواد و کم سواد و بدسواد . سواد اینجا ارزشی نداره

فاطمه

این رزوها بخش های پایانی مربوط به انتخابات شوراهای دکتر داتیس برایم تداعی می شود. بخشی که در ادبیات داستانی پیش از این غایب بود. بی سوادی تنها بخشی از مشکلات است باقی هم که سواد دارند کجا اهل تفکر و تحلیل اند.

طلبه

بسمه تعالي سلام اتمام حجت به وبلاگ مراجعه کنيد ايران در خطر عظيم قرار دارد www.abc.melatblog.ir