گم‌شده در بزرگ‌راه

نوشته‌های حامد اسماعیلیون

hurt locker

سعی کردم بیشتر فیلم‌های موفق سال گذشته را ببینم. خودم می‌دانم که این‌ ‌دی‌وی‌دی‌ها کپی‌رایت ندارند اما این دلیل نمی‌شود از قافله عقب بمانم. هروقت رفتم یک ولایت قانون‌مند چشم اصلن می‌روم سینما این فیلم‌ها را می‌بینم. آخرین بار هم که رفتم فیلمی وطنی ببینم عیار14 توی ذوق‌ام زد و قید باقی فیلم‌ها را هم زدم. یعنی شماها واقعن می‌خواهید بروید به‌رنگ‌ارغوان را ببینید؟ پول هم می‌دهید بابت بلیت؟ پس خواندن کافه‌پیانو را پیشنهاد می‌کنم!

آواتار را نخریدم چون... دلیلی ندارد. نخریدم دیگر. شرلوک‌هلمز برخلاف انتظارم بود. واقعن یاد جرمی‌برت و شرلوک‌هلمز نازنینی که در آن سریال تلویزیونی ساخته بود بخیر. اصلن نمی‌توانم هلمز را بدون صورت مرحوم برت تصور کنم. فیلمی بود مزخرف. up in the air یک ملودارم معمولی بود. کسی می‌داند چرا جرج‌کلونی برای این فیلم کاندیدای اسکار شد؟ پرشز هم یک درام اجتماعی معمولی‌ست. بازی زن نقش‌دوم عالی بود که اسکار هم برد. نوش‌جان‌اش. 

کتابی برای الی حال‌به‌هم زن و متظاهرانه بود، برادرها غم‌انگیز و دروغین. جای دخترم خالی که ترانه‌های دلنواز پرنسس‌و‌قورباغه را گوش بدهد. این را می‌گذارم دم دست که به درد می‌خورد. واقعن چرا فیلم جاده کاندیدای هیچ جایزه‌ای نبود؟ ویگو مورتنسن به آن عظمت و فیلم بدین زیبایی، حالا حتمن باید گیشه بترکد تا فیلمی کاندیدای اسکار شود؟ می‌رسم به حرامزاده‌های بی‌آبرو. راست‌اش خسته شدم از دست این تارانتینو. یعنی حالا چون خوب فیلم می‌سازد می‌تواند هرچه خواست با تاریخ هم بکند؟ باشد تو رویای‌ات را بساز اما در واقع به جز سکانس اول فیلم و بازی حیرت‌انگیز کریستوف‌والتز این فیلم چه دارد برای گفتن؟ آدم‌کشی محض برای گفتن داستان جنگی که خیلی چیزهای دیگر هم داشت. مفت چنگ دلباخته‌های استاد!

و اما hurt locker. درست است که تم جنگ تم مورد علاقه‌ی من است و درست است که سعی می‌کنم فیلم‌ها و کتاب‌های مربوط به جنگ را از دست ندهم ولی این یکی چیز دیگری‌ست. درست همان حسی که بعد از دیدن فیلم یونایتد94  گریبان‌ام را گرفت برگشته بود. داستانی فوق‌العاده درباره‌ی ‌جنگ و بدبختی‌هاش. داستانی سرراست و صادقانه از سربازها و بچه‌هاشان. داستان مردانی که هزاران کیلومتر آن‌طرف‌تر باید مین خنثا کنند و در میان گله‌ی بزها تروریست‌ها را ببینند. بعد از تماشای فیلم کاندیداهای اسکار را چک کردم و آرزو کردم جایزه‌های اصلی را ببرد. حالا حق به حق‌دار رسیده است. hurt locker یک شاهکار درست و حسابی‌ست.

  
نویسنده : حامد اسماعیلیون ; ساعت ۸:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٢/۱٧