رگ های گشوده‌ی من یا چگونه کراتینین خون ام پایین آمد.

دوباره رفتم بیمارستان و آزمایش خون دادم. کراتینین خون‌ام دو دهم دیگر پایین آمده است اما چهار دهم دیگر کار دارم. طبق روزهای گذشته گوشت و حبوبات و چای پررنگ و آجیل و کمپوت ممنوع است. خوردن روزی یک و نیم تا دو لیتر آب هم کار آسانی نیست. اما مهم‌تر از آن روحیه‌ام دوباره دارد برمی‌گردد. وقتی فکر می‌کنم که قدمی با از دست دادن کلیه‌های‌ام فاصله نداشتم به خود می‌لرزم.

دیروز بعد از هجده روز که از عمل جراحی پای چپ‌ام می‌گذرد به دیدار پزشک جراح‌ام رفتم. پزشکی مشهور و باسابقه. متاسفانه روز بعد از عمل به سفری علمی رفت و من با دستیارش که او هم ارتوپد بود تنها ماندم. داستان مکالمات‌ام با آقای دکتر دستیار را خواهم نوشت. پزشک جراح می‌گفت که تا به حال سابقه‌ی چنین اتفاقی را در میان بیماران‌اش نداشته و بسیار نگران من بوده و خبرها را از فیزیوتراپ‌ام می‌گرفته. وقتی احوال پای‌ام را می‌پرسید اعتراف کردم که در این هجده روز مطلقن به پا فکر نکرده‌ام. گفت که به من حق می‌دهد و مرتب خبرهای کلیه‌ام را به او بدهم. و گفت که می‌توانم دوباره به سرکار برگردم که جواب دادم فعلن چند روز دیگری استراحت می‌کنم تا جبران روزهایی که فقط آب‌جوش و نان‌جو می‌خوردم بشود.

با هم دست می‌دهیم و می‌خندیم و خداحافظی می‌کنیم اما من دارم به این فکر می‌کنم که نوشته‌ام چگونه آغاز شود.

  
نویسنده : حامد اسماعیلیون ; ساعت ۱۱:٢٦ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/۸/٢٤