کتاببازی
نویسندهی محترم وبلاگ ردپایخیسباران بعد از تماشای هفتاد و سه عدد دیویدی جدید از صد وپنجاه دیویدیای (چند تا ی شد؟!) که تازه به دستاش رسیده و تکخورانه به تماشا نشسته است! بنده را به بازی کتاببازی بر اساس فیلم فارنهایت451 دعوت کرده با این قانون که اگر میخواستند کتابها را نابود کنند و قرار بود شما کتابی را کاملن از حفظ کنید و در خود نگهدارید تا محفوظ بماند چه کتابی را انتخاب میکردید؟
دو سه روزی فکر کردم. دیدم به جای ابراز فضل که بگویم فلان کتاب هم بد نیست و آن یکی را که سه بار خواندهام میپسندم یکراست بروم سر کتابی که میخواهم از حفظ کنم هرچند کتابی که من برگزیدهام یک کتاب مصور یا به قولی شبهکمیکاستریپ است که حفظ کردناش با کرامالکاتبین است. از واضعان این بازی میخواهم همینجا راهی پیش پای علاقمندان کتب مصور بگذارند. کتابی به نام تنتن و پیکاروها:
تنتن و کاپیتان هادوک و تورنسل به راحتی در مولنسار روزگار میگذرانند که در پی یک دعوت پروفسور تورنسل به سرزمینی میرود که پایتختی به نام تاپیوکاپلیس دارد. این دعوت نوعی دام محسوب میشود برای بهرهگیری از دانش پروفسور. تنتن و هادوک هم طاقت نمیآورند و تازه پس از سفر به تاپیوکاپلیس درمییابند در حقیقت گروگان گرفته شدهاند. این سرزمین جایی در آمریکای لاتین است که مرتب حکومت عوض میکند و در عوض با اینکه مردمانی در فقر و نکبت دارد اما صاحب کارناوالهای باشکوه و جشنهای عظیم است. در دامی دیگر تنتن و کاپیتان به نگهبانی به نام پابلو اعتماد میکنند تا آنها را به گروه چریکی مبارزی به فرماندهی آلکازار برساند. قرار است در یک سفر تفریحی به معبدی اینکایی بروند و بعد از رفتن به بالای معبد فرار کنند. تورنسل که خوب نمیشنود حاضر نیست به بالای معبد بیاید. کاپیتان در مجادلهای به یادماندنی او را از صدها پله بالا میبرد! آنها میگریزند و به آلکازار میرسند اما بین راه مورد هجوم نیروهای تاپیوکا (دیکتاتور تاپیوکاپلیس) قرار میگیرند و معجزهآسا جان به در میبرند. کاپیتان تا میتواند به پابلو دشنام میدهد.
چریکهای آلکازار مست و لایعقلاند و تاپیوکا مرتب برایشان از هوا بطریهای مشروب میفرستد. آلکازار میداند که با این چریکها هیچگاه موفق نخواهد شد. تورنسل از نوعی علف قرصی به دست میآورد که با خوردن آن در شخص نفرت از مشروب به وجود میآید و طبق معمول اول از همه آن را بر کاپیتان هادوک آزمایش میکند! کاپیتان به او دشنام میدهد و تورنسل گمان میکند دارد پشت سر خواهرش حرف میزند! دعوا بالا میگیرد اما در این میان چریکها از مشروب متنفر میشوند و همزمان با برگزاری یک کارناوال بزرگ به شهر حمله میکنند. دوپونت (به سکون ن) و دوپونت (به کسر ن) را در همان لحظات برای اعدام میبرند. آنها مشغول کشیدن سیگار آخرند و برای خروج از اتاق به هم تعارف میکنند! در آخرین ثانیهها تنتن جلوی اعدامها را میگیرد و همانطور که پیشتر از آلکازار قول گرفته انقلاب (یا کودتا؟) بدون خونریزی پیروز میشود با وجود عناصر شریری مثل تاپیوکا و سرهنگ اسپونزا و بقیه. تاپیوکا و مقامات حکومت قبلی برای اعدام شدن التماس میکنند اما تنتن زیر بار نمیرود! وقتی هواپیمای تنتن و رفقا کشور را ترک میکنند پلیسهای آلکازار را میبینیم که در آلکازارپلیس و در میان همان فقر و نکبت در حال گشتزنی هستند. انگار نه انگار که چیزی تغییر کرده است.

دعوت میکنم: پوریا، افرا، بهارنارنج، آلما، پاپتی، افشان و وفا.

